تبليغاتX
فصل ياد
اجتماعي

از سال 1370 كه مشكلات كمبود توليد انرژي در كشور وجود داشت پروژه‌هاي تحقيقاتي با هدف كنترل مصرف برق و تعديل آن انجام شده است.

مهندس عليرضا شيراني ـ معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو ـ  در مورد انجام پروژه‌هاي تحقيقاتي درباره تاثير تغيير ساعت رسمي كشور بر ميزان مصرف انرژي، افزود: يكي از اين پروژه‌ها اثر تغيير ساعت در مصرف انرژي الكتريكي بود كه با انجام پروژه تحقيقاتي در آن زمان كاهش دو هزار و 540 مگاوات انرژي را در طول شش ماه به همراه داشت.

وي ادامه داد: در آن زمان (13 ارديبهشت 1370) با در نظر گرفتن قيمت برق با احتساب سوخت (40 تومان) و بدون احتساب سوخت (20 تومان) نزديك به 50 ميليارد تومان صرفه‌جويي ايجاد شد.

شيراني با اشاره به ارسال گزارش اين تحقيق به هيات دولت گفت: از آن زمان به بعد قرار بر تغيير ساعت رسمي كشور گذاشته شد كه با ادامه مطالعات نيز حدود 100 مگاوات كاهش مصرف در زمان پيك (اوج مصرف) حاصل شد.

معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو با بيان اين كه در سال 68 ميزان پيك (اوج بار) 12 هزار مگاوات بوده است، خاطرنشان كرد: در حال حاضر مصرف برق در ساعات اوج (پيك) در حدود 35 هزار مگاوات است كه اگر تغيير ساعت رسمي كشور امسال نيز اجرا مي‌شد موفق به كاهش 9 گيگا وات ساعت مصرف انرژي و نزديك 300 مگاوات در دوره پيك مي‌شديم.

وي اظهار كرد: در چنين شرايطي حدود 150 ميليارد تومان با قيمت 20 تومان و 300 ميليارد تومان با قيمت 40 تومان هزينه‌هاي وزارت نيرو كاهش مي‌يافت.

به گفته او تغيير نكردن ساعت رسمي كشور در سال 1385 در حدود 300 ميليارد تومان ضرر در پي خواهد داشت ضمن اين كه حدود 300 مگاوات نيز پيك مصرف را بالا خواهد برد.

شيراني تاكيد كرد: تمام اين موارد به صورت گزارش و مقاله منتشر شده است و به نظر مي‌رسد هيات دولت بدون توجه به نظر كارشناسان وزارت نيرو در مورد تغيير نيافتن ساعت رسمي كشور تصميم گيري كرده است.

وي يادآور شد: حتي قبل از انقلاب براي تغيير ساعت نگراني‌هاي فراواني در زمينه انجام فرايض ديني وجود داشت كه با نظر و استدلال فني اين موارد رفع شده بود.

شيراني تاكيد كرد: در تمام دنيا از جمله در كشورهايي مانند فلسطين،كوبا، چين، آمريكا، تركيه و بسياري ديگر تغيير ساعت رسمي انجام مي‌شود و هدف آن استفاده بيشتر از روشنايي روز آن هم به مدت يك ساعت خواهد بود.

معاون پژوهشي پژوهشگاه نيرو تصريح كرد: در سال اول كه تغيير ساعت رسمي انجام شد اين تغيير از اول ارديبهشت‌ماه اعمال شد و در حال حاضر نيز اختلاف ساعت بين شب و روز زياد نشده و دولت مي‌تواند با در نظر گرفتن اين موضوع از ابتداي ارديبهشت ماه تغيير ساعت رسمي كشور را با توجه به توجيه اقتصادي آن مجددا اعمال كند.

+ نوشته شده در  85/01/15ساعت 15:45  توسط | 

در روز شمار ايرانيان باستان هريك از سي‌روز ماه را نامي است كه نام دوازده ماه سال نيز در ميان آنهاست ، ايرانيان باستان در هر ماه كه نام روز با نام ماه برهم منطبق و يكي مي‌شدند آن را به فال نيك گرفته و آن روز را جشن مي‌گرفتند ، اغلب جشنهاي ايرانيان آريايي چه آنهايي كه امروز برگزار مي‌شوند و چه آنهايي كه فراموش شده‌اند ريشه در آئين كهن زرتشتي دارد، به قول پرفسور مري بريس شادي كردن، تكليفِ دلپذيرِ ديني اين جماعت است. در كتيبه‌هاي هخامنشي هم شادي و جشن وديعه‌اي الهي «اهورايي» خوانده شده است. پيوند ايرانيان آريايي قبل از اشو زرتشت با ايزدان خود نه پرپايه جهل و ترس از آنان بلكه بر اساس مهر و دوستي استوار بود و مردم در مقابل نعمات و سلامتي عطا شده به آنان به جشن (يَزَشْنْ = نيايش شادمانه) مي‌پرداختند و آنان بايستي با خشنودي و شادي و پايكوبي (نه غم و سوگ‌ و گريه و زاري كه از صفات و علامات اهريمني مي‌باشد) و در عرصه روشنايي و آگاهي به نيايش و ستايش ايزدان مي‌پرداختند.

در گذشته‌هاي دور آرياييان به گرد آتش جمع مي‌شدند و با نوشيدن شيره گياه هوم (هَئومَه haoma) و با پايكوبي و هلهله و شادي به قرباني حيواني (معمولاً گاو) مي‌پرداختند و بخشي از آن گوشت را به آتش مي‌افكندند زرتشت غريوهاي مستانه و  افكندن گوشت قراباني در آتش و الوده كردن آن را نفي كرد و كشتن جانوران را به رنج، و تباه كردن گوشت آن را كاري اهريمني به شمار آورد و در برابر اينها خشنودي و پايكوبي و شادماني از هستي و آفرينش را در گرد آتش درست و برابر با اَرْتَة (فضيلت، سامان و نظم هستي ) و نيكوكارانه شمرد.مطابق قول و حدس استاد ذبیح بهروز چهارشنبه سوری جشنی است مانند بیشتر جشنهای ایرانی که با ستاره شناسی بستگی تام داشته ومبدإ همه ی حسابهای علمی تقویمی بشمار می رود. در آن روز در سال 1725 پیش از میلاد زرتشت بزرگترین حساب گاه شماری جهان را نموده و کبیسه پدید آورده و تاریخ های کهن را درست و منظم کرده است؛ پس به نظر ایشان در سال 1725 پیش از میلاد،شبی که در روز آن زرتشت تاریخ را اصلاح کرده است، به یادبود آن ، همه ساله مردم ایران جشن بزرگی بر پا کرده و با آتش افروزی،شادی خود را آشکار و اعلام کرده اند و آن رصد و اصلاح تاریخ تا کنون در هیأت و یادمان چهارشنبه سوری ( شب جشن سوری) یا جشن سوری باقی و  جاری مانده است.

يك رشته از جشنهاي آريايي،که عمر هر کدام از آنها برابر با عمر ملت اهورایی ایران و آریاییها می باشد، از اقوام هند و ايراني و هند و اروپايي ، جشن‌هاي آتش يا سده مي‌باشد و جشنهايي است كه با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادماني آغاز و اعلام مي‌شد.

در ايران از جمله جشنهاي باقيمانده از جشن‌هاي آتش و جشنهاي سده، جشن سوري و در پايان سال و يا همان چهارشنبه سوري مي‌باشد؛ در وهله‌ي نخست بايستي گفت كه گروهي چهارشنبه سوري را مستحدثات جشن‌هاي ايراني مي‌دانند و اينكه در تاريخ باستان ايران پايه و نشان و ريشه‌اي براي آن وجود ندارد‌، و عده‌اي نيز آن را كاملاً آريايي و ايراني مي‌پندارند كه  بدعتها و انحرافاتي در آن واقع شده است‌. آقاي هاشم رضي پژوهشگر برجسته اوستا و گاثاهاي زرتشت در كتاب گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان بدرستي اشاره مي‌كند كه در اواسط سدة چهارم هجري از اين جشن و چگونگي برپاي و هنگام آن بوسيله ابوجعفر نَرْشًحي مورخ سده سوم آگاهيم كه در زمان منصور بن نوح ساماني در ميانه سده چهارم هجري اين جشن برقرار بوده است و چنين آورده شده است كه «... و چون امير منصور بن نوح به مُلك نشست اندر ماهِ شواليّه سال سيصد و پنجاه به جوي موليان‌، فرمود تا آن سراهاي ديگر بار عمارت كردند و ... آن گاه امير سديد به سراي نشست و هنوز سال تمام نشده بود كه شب سوري چنانكه عادات قديم است، آتشي عظيم افروخته ، پـاره‌هاي آتش به جست و سقف‌ و سراي درگـرفت و ديگر بـاره جمله‌سـراي بسوخت و ...»

همانطور كه ملاحظه مي‌شود نكاتي چند در اين سند تاريخي كه بسيار با اهميت مي‌باشد وجود دارد از جمله اينكه در اين سند تاريخي شب سوري ذكر شده است و از چهارشنبه سوري نامي برده نشده است دوم اينكه گفته شده برسم عادات قديم ايرانيان و اين نشان از برگزاري اين جشن قبل از تسلط اعراب و اسلام بر ايران و كهن بودن آن مي‌دهد و سوم اينكه آتش افروختند بطوريكه عمارت و سراي سلطان سوخته است‌. چهارم اينكه هنگام برگزاري آن ، كه گفته شده هنوز سال تمام نشده است.

اما زمان و هنگام اجراي جشن سوري برپايه مستندات گاه‌شماري ، چهارشنبه نبوده است چون در تقويم و روزشماري ايرانيان، شنبه و چهارشنبه ،آدينه و جمعه وجود نداشته است و هر سال به 12 ماه تقسيم مي‌گشته است و هر ماه دست‌كم، بي كم و كاست 30 روز داشته است و هر روز هم براي خودش نامي داشته است و جهت حساب كبيسه پنج روز افزون را كه سال شمسي 365 روز كسري بود به پنج نام از عنوان گاثاها كه سرودها و نيايش‌ها زرتشت بود مي‌ناميدند و اين پنج روز مجموعاً پنج خمسه‌، پنجة دزديده و ... مي‌ناميدند.از جمله اظهارات آقای کوروش نیکنام موبد زرتشتی را که گفته است ما زرتشتیان در کوچه آتش روشن نمی کنیم و پریدن از روی آتش را ( به نیّیت فریضه دینی) زشت می شماریم و این مراسم مربوط به زمان بعد از اسلام و تسلط اعراب می باشد، می تواند دلیل بر خلط و انحراف این مراسم به نام چهار شنبه سوری با شب سوری آریایی باشد.

با اين مقدمه مي‌توان مدعي شد كه در يكي از چند شب آخر سال ايرانيان جشن سوري را كه عادات و سنتي قديم آنان بود، با آتش افروزي همگاني بر پا مي‌كردند، اما چون تقسيم آنان در روزشماري بر آن پايه نبود كه ماه را به چهار هفته با نامهاي كنوني روزها بخش كنند و بخوانند لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برگذار نمي‌شده است و روزشماري كنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شده است، بي گمان سالي كه اين جشن به شكلي گسترده و فراگير برقرار بود، مصادف با شب چهارشنبه شده و چون در روز‌شماري و فرهنگ تازيان ، چهارشنبه نحس و نامبارك و بديمن محسوب مي‌شده است از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوري به شادماني پرداخته و به اين وسيله سعي داشتند كه نحوست چنين شب و روزي را منتفي كنند. چنانكه جاحظ نويسنده مشهور عرب در رساله المحاسن و الاضداد آورده است «الأربعاء يوم ضنك و نحس» چهارشنبه روز شوم و نحس نزد اعراب بوده است. البته در چگونگي تطبيق جشن شب سوري با چهارشنبه سوري تازي، داستانها و دلايلي را ذكر نموده‌اند كه به ذكر يكي از آنها اكتفا مي‌شود. يكي از دلايل آن اين بوده است كه مختار سردار شيعيِ معروف عرب همان كسي كه به خونخواهي امام حسين و يارانش قيام كرد، هنگام آزاد شدن از زندان به خونخواهي شهداي كربلا قيام نموده و براي اينكه موافق و مخالف خود را از هم تمييز دهد اعلام نمود كه شيعيان بربالاي بامهاي خود آتش بيفروزند  تا موافق و مخالف از هم تمييز داده شود و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه‌ سوري آخر سال، واز آن به بعد مرسوم شد كه ايرانيان مراسم آتش‌افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال برپا كنند. 

بي‌گمان فلسفه انطباق جشن سوري با چهارشنبه سوري و اينكه جشن سوري ايراني چگونه نحوست و شومي چهارشنبه سوري را از بين مي‌برد، مي‌تواند اين باشد كه آتش در نزد ايرانيان آريايي مظهر روشني‌، پاكي ، طراوت ، سازندگي و تندرستي و در نهايت مظهر اهورا مزدا «خداوند» است، بيماريها ، زشتي‌ها ، بديها و همة آفات و بلايا در عرصه تاريكي و ظلمت مظهر و نماد اهريمن مي‌باشند‌؛

به اعتقاد ايرانيان هرگاه آتش افروخته شود، بيماري ، فقر، بدبختي، ناكامي  و بدي محوّ و ناپديد مي‌گردد چرا كه از آثار وجودي ظلمت و اهريمن هستند. پس افروختن آتش و بطوركنايه، راه يافتن روشنيِ معرفت در دل و روح است كه آثار اهريمني و نحوست و نامباركي را از ميان برمي‌دارد به همين جهت جشن سوري پايان سال را به شبِ آخرين چهارشنبه سال منتقل كردند تا با طليعة سال‌نو خوشي و خرم و شادكام گردند. چنانكه از آثار فرهنگي و رسوم كهن ايرانيان برپا كردن جشن و سرور و شادي بوده است و البته اين جشن و سرور و شادي كاملاً جنبه ديني، اجتماعي و فلسفي بخود گرفته است و هدف از آن ارتقاي روح و روان و همچنين شادي تن و جسم براي تلاش‌، كوشش و سازندگي بيشتر بوده است. ايرانيان مردماني جشن باره بوده‌اند چنانكه مي‌توانيم آثار آن را در كتيبه‌هاي داريوش مشاهده نمود، كه بسيار به، شادي و شادماني ايرانيان آريايي و باورمنديهاي که جزوه آيين زرتشتي بوده، اشاره شده است واز شادي آفريده‌ي اهورا مزدا و سوگ، اندوه و غم آفريده‌ي اهريمن نام برده شده است؛ مانند: «خداي بزرگ است ، اهورا مزدا كه آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه مردم را آفريد، كه شادي را از براي مردم آفريد » استاد پورداود جشن پريدن از روي آتش و خواندن ترانه‌هايي در آن خصوص را زشت مي‌پندارد چنانكه در كتاب آناهيتا مي‌گويد:« در جشن چهارشنبه سوري از روي شعله آتش جستن و ناسزاي چون سرخي تو از من و زردي من از تو گفتن، از روزگاراني است كه ديگر ايرانيان مانند نياكان خود آتش را نماينده فروغ ايزدي نمي‌دانستند آن چنانكه در آتش افروزي جشن سده كه به گفته گروهي از پيشينيان ، پرندگان و چارپايان را به قير و نفت اندوده، و آتش مي‌زدند، از دوران پس از اسلام است».

آقاي هاشم رضي تاريخ برگزاري جشن سوري را در ايران باستان از سه مرحله بيرون نمي‌داند يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند، يعني در نخستين شب از پنجة كوچك يا نخستين شب از ده‌شب و روز فروردگان قراردارد، يا در اولين شب پنجه بزرگ يا پنجة«وه» كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن هَمَسْپتْمَدَم و آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است.

يكي از واجبات و سنت‌‌هاي معمول آتش افروختن بر سر بام‌ها و در كوي و برزن بوده است جشن ده‌روز فروردگان مطابق با هر جشن ديگر‌، با افروختن آتش و نيايش‌هاي ويژه‌اي معمول بوده است، اما علت اصلي برافروختن آتش كه نشانه شادماني، ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بود تا ارواح را راهنما باشد ودر روشني و فروغ اتش به خانه‌هاي خود در آيند، البته در پشت بام در كنار آتش خوراك‌هاي ويژه‌اي نيز مي‌گذاشتند.

جشن سوري در قدمت برابر است با اعتقاء آريايي‌ها و به ويژه مردم ايران‌زمين به فروهرها يعني  ارواح پاك‌نیاکان.

که البته بايد ريشه آن را در اوستا و گاثاهاي زردتشت پيدا كرد چنانكه در فروردين‌ يشت پاره 49 آمده « فروهر‌هاي نيك تواناي پاك در هنگام (جشن گهنبار) همسپتمدم از آرامگاه خود به سوي زمين فرود آيند و ده شب پي در پي از براي آگاهي يافتن از بازماندگان در اين سرا بسر ‌برند».

« آتش را مي‌ستايم كه آفريده‌ي پاك  اهورا مزدا مي‌باشد» پس تقدس آتش به دلیل آفریده شدن ان توسط  اهورامزدا بوده و خودِاتش به منظور یاری و استمداد جُستن ستايش نمي‌شده است.

شب سوري بي‌گمان شكل درست تلفظ اين جشن «جشن سوري يا چهارشنبه سوري» است؛ در دوران ساسانيان و‌اژه سوري فارسي‌، در پهلوي به گونه سوريك صفت اسـت چون سـور به معـني سـرخ و « يكِ» پسوند صفت مي‌باشد به معني سرخ و سرخ‌رنگ، و شب سوري يعني شب سرخ، چرا كه عنصر اصلي اين مراسم برافروختن آتش سرخ بوده است. در اوستا كلمه سور با واژه سوئيريه ‌يا« suirya » به معني چاشت آمده است ،که ان را در معني مهماني بزرگ گرفته و بكار برده اند؛ البته كردهاي امروزي هنوز هم به آذر(‌واژه اوستايي) آگِر و به شب سرخ‌، شَوِ‎ْ سور مي‌گويند و آگِرَه سوره همان آتش سُرخ و يا آذر سوئيريه اوستايي مي‌باشد.

بسياري از مراسم كنوني كه در پايان سال يا چهارشنبه سوري باقي‌ مانده است كنايه از اهداي نذور و فديه ارواح و فروهرها مي‌باشد ودر اين شب سال، به زيارت اهل قبور رفتن و نذري جهت اموات دادن و مراسم آتش افروختن بر بام‌ها؛هنوز ميان زرتشتیان و بسياري از مردم روستاها جهت راهنمايي فروهرها مرسوم می باشد؛ اهداي آجيلِ مشكل‌گشا كه همان لُرْك lork يا آجيل هفت مغز زرتشتان است ،و مراسم فال كوزه و كجاوه بازي و شال اندازي و ... ميان مردم آذربايجان و ...، جاي پاي مشخصي در رسوم ايرانيان قديم دارد.

 لُرْك يا آجيل مشكل گشا:

يكي از مراسم بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكل‌گشا مي‌باشد، اين آجيل وجهي تمثيلي دارد و هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي اين آجيل هفت مغز را تهيه و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران پخش مي‌كند.

فال گوشي‌، فال كوزه:

فال كوزه و فال‌گوشي ايستادن نيز امروزه جاي پاي مشخصي در گذشته‌ها دارد بي‌گمان در روزگاران گذشته نه فقط دوشيزگان بلكه كليه جوانان به زير بام‌ها در جاهاي خلوت مي‌ايستاند به اميد اينكه در چنين ايامي كه فروهرها به زمين نزول كرده و ميان خان و مان خود وارد شده‌اند آنان را به نجوا از آينده‌شان آگاه سازند‌. چون بر آن بودند كه ارواح از آينده اطلاع دارند و امروزه اين رسم و سنت به شكل فال‌گوش ايستادن دوشيزگان باقي مانده است.

اهداي آجيل و شيريني در شب جشن سوري :

در آذربايجان رسم كجاوه‌اندازي و در روستا‌هاي نزديك تهران رسم شال‌اندازي از شب‌هاي نزديك عيد نوروز و شب چهارشنبه سوري كنايه از نياز و فديه به فروهرهاست و آن چنين است كه در اين شب جوان‌ها جعبه‌هاي كوچكي با كاغذ‌هاي رنگين به شكل كجاوه مي‌سازند و ريسماني به آن مي‌بندند و بر بام خانه‌ها ‌مي‌برند. و كجاوه را از كنار پنجره‌ها يا از سوراخ بالاي بام مي‌‌آويزند و صاحب‌خانه شيريني و خشكباري را كه قبلاً به همين منظور تهيه كرده است در كجاوه مي‌اندازد. همچنين رسم قاشق‌زني در تهران و بسياري از جاهاي ايران كه شكل‌ديگري از كجاوه‌اندازي است به يادگار مانده است.

مراسم چهارشنبه‌سوري در گيلان يكي از بزرگترين و مهم‌ترين مراسم كهن است كه همه‌ي مردم با اعتقادي بسيار، آن شب را شب برگشت روان درگذشتگان (فروهرها) ،شب درخواست و حاجت و رسيدن به آرزوها مي‌دانند. آنان معتقدند كه روان‌هاي در‌گذشتگانِ نياكانشان در آن شب به خانه‌هاي خود باز مي‌گردند و افراد خانه براي خوشنودي آنان و كمك خواستن از آنان براي بسياري از امور زندگاني و برآوردن نيازها‌، خانه و پيرامون آن را پاكيزه كرده و هفت نوع غذا آماده مي‌كنند. از جمله مراسم ديگر مردم گيلان برافروختن آتش در بلند‌ترين جاي خانه‌، خانه‌تكاني‌، خريد آينه و اسپندِ هفت‌رنگ و گمَج (ظرف سفالي) جستجوكردن چهارشنبه خاتون در آبها، خرس بازي‌، برگذاري مراسم عمو نوروز ، تفأل و فال زني‌، قاشق زني و ... مي‌باشد. شبهاهت بسيار زياد اين مراسم و سنت در اين شب از آذربايجان تا خراسان و از شمال تا جنوب ايران در هر كوي و برزني نشان از ريشه‌ تاريخي و باستاني و اهورايي و ديني اين جشن در ميان ايرانيان باستان و آريايي دارد.

در كردستان و ميان كردها‌، با وضوح بيشتري جشن سوري يا جشن آخر سال در همانندي با جشن سوري باستان و ايام فروردگان باقي مانده است‌. همانندي‌هاي آن به قول آقاي هاشم رضي شگفت ‌آور و موارد آن چنين است كه مراسم در آخرين شب سال برگزار مي‌شود، كه جشن آخرين گاهنبار يا همستپتمدْم  است كه جشن آفرينش انسان مي‌باشد و به نوروز مربوط نيست چون دءنای است و پيش از آغاز سال فصلي برگزار مي‌گردد. مراسم راز و ري و كنايت آميز با تاريك شدن آفتاب و با افروختن آتش شروع مي‌گردد . اين آتش را هم، در كوي و برزن مي‌افروزند و به گرد آن شادي و پاي‌كوبي مي‌كنند. و در مرحله‌ي دوم به روي بام‌ها مي‌افروزند كه هنوز در ميان زرتشتيان مرسوم است و در شب آخر سال سفره‌ي رنگيني مي‌گستردند با بهترين خوراك‌ها و تشريفات، و لازم بود بوي بهترين خوراك در خانه پراكنده باشد و معتقد بودند و هستند كه روان درگذشته‌گان (فَرْوَهَرها )‌ به خانه‌هاي خود نزول كرده و از ديدن آن همه نعمت‌و فراواني و پاكيزگيِ بازماندگان شاد مي‌شوند و از اينكه آنان را فراموش نكرده و مراسم و آئين به جاي مي‌آورند در حق بازماندگان دعاي خير كرده و آنان را نيرو و بركت مي‌بخشند.

مراسم باستاني شب سوري(چهارشنبه‌سوري )‌در بيشتر شهرها و بطور ويژه در روستاهاي ايران در سطح وسيعي برگزار مي‌گردد چنان كه در خراسان هنگام جشن از روي آتش پريده و اين اشعار را زم‌زمه مي‌نمايند:

زردي مـــا از تـو            سـرخي تــو از مـــا

الا به دَر ، بلا به دَر            دزدو حيز از دِ‌ها به دَر

مراسم و سُنّت های کهنِِ ِ به جا مانده از ایران باستان در این شب بسیارند که به اختصار نام آنها را می توان بشرح زیر برشمرد.

1. کوزه شکنی2. قاشق زنی 3. آجیل مشکل گشا4. آب پاشی 5. بر افروختن آتش6. سفره انداختن7.شال اندازی8. کجاوه اندازی9.آش نذری10.مراسم قفل« بخت» گشایی دختران11. فالگوش 12. قُلیا سودن13.رفع و دفع چشم زخم 14.کاسه زنی و دف زنی در شیراز 15. توپ مروارید در تهران زمان قاجار و ... 16.گره گشایی17.آش بیمار 18.کندر و خوشبوو ...          

در خاتمه باید یادآور شد که عده ای از علماو روحانیون(به ویژه ایرانی) با برگزاری چنین جشنهای که ریشه در قبل از اسلام دارد، مخالفت می نمایند و آن رابرای جامعه اسلامی!خطرناک توصیف می نمایند؛ به عنوان مثال می توان از اظهارات آیت الله

لطف الله صافی گلپایگانی که نسخه ای از آن به ایرنا مخابره گردیده بود (24 اسفند 82) مطالبی را خاطر نشان کرد:

((برادران و فرزندان! علی(ع) ودختران! فاطمه چنانکه می دانید امسال (1382)

 مراسم چهارشنبه سوری با ماه محرم و شب و روز 25محرم الحرام مقارن شده است بنابر این از عموم مسلمان مخصوصآ شیعیان انتظار می رود که تنفر خود را از مراسم و جشنها و فرهنگ خرافی (ایران باستان) جاهلییت آشکار و اعلام دارند ؛

همچنین در بخشی از بیانییّه آمده بود که چهارشنبه سوری مناسب با شأن، مقام،درک ، معرفت، مردم شریف و مسلمان ایران نمی باشد و اینها در گوشه و کنار دنیا با زنده کردن این مراسم در ایران و... به بهانه برگزاری مراسم خرافی جاهلییت باستانی

سعی در ضربه زدن به اسلام(نه فرهنگ عربی حاکم!) دارند و آنهای که در چنین مراسمی شرکت می کنند از افراد نادان و نا آگاه و بی اطلاع جامعه می باشند.))

ولی بایستی یادآوری نمود که یکی از دلایل مخالفت با چنین جشنهای( جدا از دلایل سیاسی روز و زمانه) بر افروختن آتش می باشد و چنین متشبه می گردد که آنان با پریدن از روی آن و خواندن اشعاری از آتش استمداد جُسته و گویی آتش را پرستش می نمایند؛ در حالی که باید اذعان کرد که آتش خود یکی از چهار عنصر آب ،بادو خاک که همگی مخلوق اهورا مزدا بوده ، می باشد و علت مقدس بودن آن جدا از دلایل فلسفی، پاک بودن و داشتن خاصیّت پاک کنندگی و روشنی بخش بودن آن می باشد و به صراحت می توان گفت که ایمان ایرانی با آن حرارت و پرتو افکنی بیشتری پیدا خواهد کرد.چنانکه یکی از راهای ورنیرنگ(آزمایش قضایی داوری به منظور اثبات راستی و حقیقت)بوسیله ی آتش بوده است.

بی گمان از تأثیر و همچنین کاربرد عناصر چهار گانه ایرانی ..

و زرتشتی بر فیلسوفان یونانی بطوریکه عده ای جهان را از آب،و

عده ای دیگر جهان را متشکل از آتش و انکسیمنس جهان را از هوا(باد) دانست و اعلام نمود که انگار جهان نفس( مشتقات باد) می کشد، وفلسفه ی آتش و گناه در یهود،مسیحییت و اسلام و قران نمی توان چشم پوشید؛در جای جای قران نیز از مقدس بودن آن نامی به میان آمده است بطوریکه خداوند خود را نور دانسته و حضرت موسی ذات باریتعالی را به صورت پرتوی سوزان و البته نورانی از نور و آتش ملاقات نموده است . و از آنجا که آتش نیز چون سایر مخلوقات اهورای تحت فرمان خداوند قرار دارد و نه جدا از خداوند ( چنانکه در داستان افکندن ابراهیم به آتش به فرمان الهی به گلستانی تبدیل گشت و ...) لذا دلیلی بر ترس و بدبینی با انگیزه های زود گذر سیاسی وجود نخواهد داشت./.

توضیح کلمات و واژهها:

1. بر اساس عقاید زرتشتی عمر اساطیری جهان به  چهار دوره سه هزار ساله مجموعآ 12000 سال  تقسیم می شود.

2. گاهنبار: تقسیم سال زرتشتی به شش فصل راکه یادآور شش مرحله آفرینش می باشد، را گاهنبار می گویند.فصل= گاهنبار

3. اهورا مزدا: خدای بزرگ

4. گاه شماری : تقویم و روز شماری در ماه و سال

دیًنا: واژه ی بکاررفته در اوستا به معنی دین. دین در زبان عربی از همین واژه گرفته شده است.ریشه اوستایی آن دا به معنی اندیشیدن،شناختن و آگاهی یا فتن می باشد. البته بعضی ها آن را از دای به معنی دیدن و نگریستن «شهودی» گرفته اند.

اشو: لقب زرتشت ،که از جانب اهورا مزدا فقط به ایشان بخشیده شده است ؛تقریبآ به معنی حضرت و قبل از اسم زرتشت قرار می گیرد.

+ نوشته شده در  84/12/23ساعت 10:11  توسط | 

اين روزها مصادف است با صد و سومين سالگرد تولد زنده‌ياد استاد سيد محمود حسابي، پدر دانش فيزيك نوين در ايران و پايه‌گذار نخستين دانشگاه كشور كه عمر پربار خود را خالصانه وقف ترويج دانش و اعتلاي علمي كشور كرد.

مرحوم دكتر حسابي بي شك يكي از موثرترين خدمتگزاران علم و فرهنگ ايران در عصر حاضر و از پيشگامان رواج دانش جديد و ايجاد نهادهاي علمي نوين در كشور به شمار مي‌رود كه خالصانه كمر به آباداني ايران بست و در شرايطي كه مي‌توانست به بالاترين سطوح علمي جهان در رشته فيزيك نايل شود، با شوق خدمت به كشور موقعيت‌ مناسب علمي خود در بزرگترين دانشگاه‌هاي جهان رها كرد و به ايران بازگشت و با پايه‌گذاري و مشاركت در ايجاد بزرگترين نهادهاي علمي، آموزشي و اجرايي كشور نقشي بي‌بديل و تاريخي در مسير توسعه علمي ايران ايفا كرد.

مرحوم دكتر حسابي كه در اوايل اسفندماه 1281 هجري شمسي در خانواده‌اي «تفرشي» به دنيا آمد، به دليل شرايط خاص خانوادگي اين امكان يافت كه به رغم مشكلات و تنگناهاي مالي خانواده تحصيلات خود را در مدارس و دانشگاه‌هاي امروزي لبنان و فرانسه پشت سر بگذارد و در نخستين سال‌هاي جواني به دريافت مدارج مختلف علمي از جمله دانشنامه دكتري فيزيك با درجه عالي از دانشگاه «سوربن» فرانسه نايل شود.

حسابي چند سال بعد براي تكميل نظريه‌اي كه در زمينه فيزيك ذرات داشت به آمريكا رفت و مدتي در دانشگاه‌هاي پرينستون و شيكاگو به فعاليت‌هاي پژوهشي در اين زمينه پرداخت.

دكتر حسابي علي رغم علاقه شديدي كه به فيزيك و فعاليت‌هاي تحقيقاتي داشت و با وجود موقعيت مناسبي كه براي كار و تحقيق در بهترين و مجهزترين دانشگاه‌ها و آزمايشگاه‌هاي روز دنيا داشت، به ايران بازگشت آن هم در شرايطي كه در محيط استبدادزده و عقب‌مانده آن روز هيچ جايگاه درخوري براي اشتغال يك دانش‌آموخته عالي فيزيك وجود نداشت.

حسابي با اين حال اين بخت را پيدا كرد كه با همراهي جمعي از رجال فرهيخته آن روزگار، زمامداران بي‌سواد اما شيفته مظاهر تمدن غرب را به ايجاد دانشگاه در كشور متقاعد كند و به اين ترتيب در سال 1313 دانشگاه تهران به عنوان نخستين مركز آموزش عالي امروزي در كشور آغاز به كار كرد .

دكتر حسابي حدود نيم قرن يعني تا آخرين سال‌هاي حيات خود ارتباط علمي خود را با دانشگاه تهران به عنوان استاد حفظ كرد كه ثمره آن تربيت چندين نسل از اساتيد و دانش‌آموختگان علوم و مهندسي در كشور است.

وي در كنار تدريس و فعاليت‌هاي آموزشي نقشي استثنايي در پايه‌گذاري بسياري از فعاليت‌ها و مراكز علمي و اجرايي كشور ايفا كرد.

از جمله دستاوردها و خدمات علمي و فرهنگي استاد مي‌توان به مواردي همچون انجام اولين نقشه‌برداري علمي، فني و مهندسي كشور (تهيه نقشه نوين راه ساحلي سراسري ميان بنادر خليج فارس - بندر لنگه به بوشهر) (سال 1306)، تأسيس مدرسه مهندسي وزارت راه و تدريس در آن (سال 1307)، تأسيس دارالمعلمين عالي و تدريس در آن ( 1307)، ساخت نخستين راديو در كشور (1307)، تاسيس دانشسراي عالي و تدريس در آن ( 1308)، ايجاد نخستين ايستگاه هواشناسي در ايران (1310)، نصب و راه‌اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران (1310)، تعيين ساعت ايران (1311)، تأسيس اولين بيمارستان خصوصي در ايران به نام « بيمارستان گوهرشاد» (به ياد مادر گراميشان) (1312)، مأموريت وزارت راه براي ساخت راه تهران به شمشك جهت معادن ذغال سنگ (1312)، پيشنهاد و تدوين قانون تأسيس دانشگاه تهران و تأسيس دانشكده فني (1313) و رياست آن دانشكده تا سال 1315 و تدريس در آن، تأسيس دانشكده علوم و رياست آن دانشكده از 1321 تا 1327 و از 1330 تا 1336 و تدريس در گروه فيزيك آن دانشكده تا واپسين روزهاي عمر، ‌تأسيس مركز عدسي‌سازي - ديدگاني - اپتيك كاربردي در دانشكده علوم دانشگاه تهران، مأموريت خلع يد از شركت نفت انگليس در دولت مرحوم دكتر مصدق، رياست اولين هيأت مديره و مديريت عامل شركت ملي نفت ايران، تصدي وزارت فرهنگ در كابينه مرحوم دكتر مصدق، ‌پايه‌گذاري مدارس عشايري و تأسيس نخستين مدرسه‌ عشايري ايران (1330)، مخالفت با طرح قرارداد ننگين كنسرسيوم و كاپيتولاسيون در مجلس، مخالفت با عضويت دولت ايران در قرارداد سنتو (باكت بغداد) در مجلس، پايه‌گذاري مؤسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران (1330) ، پايه‌گذاري مركز تحقيقات و رآكتور اتمي دانشگاه تهران، تأسيس سازمان انرژي اتمي و عضو هيأت دايمي كميته‌ي بين‌المللي هسته‌يي ( 1330 - 1349) ، تدوين قانون استاندارد و تأسيس مؤسسه استاندارد ايران ( 1333)، ‌تأسيس نخستين رصدخانه نوين در ايران، تأسيس اولين مركز مدرن تعقيب ماهواره‌ها در شيراز ( 1335)، پايه‌گذاري مركز مخابرات اسدآباد همدان (1338) ، تشكيل و رياست كميته پژوهشي فضاي ايران و عضويت دايمي كميته بين‌المللي فضا (1360)، تأسيس انجمن موسيقي ايران، تاسيس و عضويت پيوسته فرهنگستان زبان ايران از ( 1349) تا واپسين روزهاي فعاليت آن مرحوم اشاره كرد.

دكتر حسابي بي‌شك يكي از بزرگترين چهره‌هاي علمي معاصر كشور است كه توانست در مقطعي تاريخي از توسعه كشور به مدد همت والا، نوجويي و عشق سرشار خود به پيشرفت و آباداني ميهن، نقشي بي‌بديل در عرصه دانش و فرهنگ كشور ايفا كند كه البته سعادت گام بر داشتن در اين راه مقدس را با چشم‌پوشي از بسياري امتيازات و فرصت‌هاي درخشان پيشرفت علمي و مادي بدست آورد.

دكتر حسابي سرانجام پس از نود سال عمر پر بار و خدمت بي وقفه در راه توسعه و اعتلاي ايران در شهريورماه 1371، به دنبال عارضه قلبي بدرود حيات گفت؛ در حالي كه همانند بسياري از چهره‌هاي علمي و فرهنگي و خدمتگزاران صادق اعتلاي ايران حتي در واپسين سال‌هاي حيات خود گمنام و ناشناخته ماند و جز اقليتي از اهالي علم و فرهنگ كمتر كسي با جايگاه علمي و خدمات ماندگار وي آشنايي داشت.

شايد مهمترين تقديري كه در زمان حيات مرحوم حسابي از پيشگام دانش نوين كشورمان شد، تجليل جمعي از شاگردان و دوستداران قدرشناسش از وي طي كنفرانس شصت سال فيزيك ايران در سال 1366 بود كه بخشي از مراسم را به تجليل از او به عنوان «پدر فيزيك ايران» اختصاص دادند.

با اين حال اندك زماني پس از درگذشت دكتر حسابي به يكباره نام او را در رسانه‌ها مطرح شده و ديري نگذشت كه اين استاد پيشكسوت كه در طول عمرش كمتر نامي از او مطرح مي‌شد و كمتر مسئولي سراغي از او مي‌گرفت، به سرعت به شهرتي بي‌سابقه دست يافت به طوري كه خيابان‌ها و مدرسه‌ها و اماكن مختلفي در سراسر كشور به اسم وي نامگذاري شد و نام او زينت بخش كتاب‌هاي درسي شد.

شكي نيست كه متاسفانه در كشور ما مرگ ــ ترجيحا از نوع غريبانه و ناگهاني - معمولا اولين شرط براي بازشناسي و قدرداني از شخصيت‌هاي بزرگ علمي و فرهنگي است ولي در مورد مرحوم دكتر حسابي به نظر مي‌رسد، دلايل ديگري هم در شهرت بالا و يك‌باره وي مؤثر بوده است.

از جمله آنها طرح اعطاي عنوان مرد علمي سال 1990 در رشته فيزيك از سوي مؤسسه‌اي موسوم به «مركز بين‌المللي بيوگرافي» كمبريج به مرحوم دكتر محمود حسابي است.

عنواني كه اگر چه به زعم جامعه علمي و فيزيك پيشگان كشور با توجه به عدم اعتبار علمي آن مؤسسه چيزي بر افتخارات ماندگار و جايگاه علمي درخشان مرحوم دكتر حسابي نمي افزايد، ولي در تبليغات و مطالبي كه از سوي برخي مطرح مي‌شود، از آن به عنوان يكي از بزرگترين افتخارات و عناوين علمي اين دانشمند فقيد ياد مي‌شود.

يكي ديگر از مهمترين افتخارات و عناويني كه درباره مرحوم حسابي مطرح شده و همچنان سرتيتر بسياري از بيوگرافي‌ها و مقالات و خبرها در مورد ايشان است، عنوان «تنها شاگرد ايراني انشتين» است.

البته با توجه به جايگاه برجسته انشتين به عنوان يكي از بزرگترين دانشمندان سده‌هاي اخير و به ويژه با توجه به جايگاه و موقعيت منحصر به فرد اين فيزيكدان بزرگ به عنوان سمبل علم و دانشمند در جامعه علم دوست ما - كه يك روز شاهد ظهور ستاره دنباله‌دار وطني او در برخي رسانه‌ها هستيم و روزي ديگر تصوير خردسالي تا كهن‌سالي او را در بيلبوردهاي تبليغاتي شهر مي‌بينيم كه تاكيد مي‌كند اگر كتاب‌هاي موسسه «...» را بخوانيم حتما در كنكور قبول مي‌شويم - تلاش براي انتساب دكتر حسابي به عنوان يك فيزيكدان ايراني به اين دانشمند برجسته قرن كه روزگاري هم زمان با حضور وي در دانشگاه پرينستون بوده است، چندان غريب نيست، اگر چه مرحوم حسابي در معدود مصاحبه‌هايي كه داشته ــ‌ از جمله مصاحبه تفصيلي با مجله «دانشمند» ــ در بيان خاطرات خود تنها به ديداري كوتاه با «آلبرت انشتين» اشاره مي‌كند كه طي آن نظريه خود را براي آن فيزيكدان بزرگ مطرح كرده و انشتين از او خواسته به تحقيقاتش در آن زمينه ادامه دهد.

چه بسا اگر دكتر حسابي مي‌توانست به عشق سرشار خود به رفع عقب ماندگي ها و پيشرفت كشورش غلبه كرده و آسايش كار در آزمايشگاه‌ها و محيط‌هاي علمي پيشرفته غرب را به شوق خدمت در جامعه عقب نگه‌داشته شده ايران دهه‌هاي نخست سده 1300 رها نكرده و تحقيقات علمي موفق خود را در عرصه فيزيك پي مي‌گرفت، روزي به فيزيكداني نامدار در عرصه جهاني و صاحب نظريه تبديل مي‌شد؛ اما روح بلند و متعهد دكتر حسابي كه با اغناي خودخواهانه حس علم دوستي و كسب عناوين و افتخارات فردي سيراب نمي‌شد، آينده ديگري را براي او رقم زد.

اندك تاملي در سوابق و خدمات درخشان اين دانشمند متعهد كه همگان بر نقش تاريخي و سازنده او در پيشرفت علمي ايران اذعان دارند، چنان تصويري باشكوه و ستودني از مرحوم دكتر حسابي ترسيم مي‌كند كه عناويني چون «مرد علمي سال»، «شاگرد ايراني انشتين» و برخي تعبيرات مبالغه‌آميز كه درباره جايگاه علمي آن مرحوم در عرصه تحقيقات فيزيك مطرح مي‌شود در برابر آن‌ها رنگ مي‌بازد.

حسابي بدون اين عناوين هم دوست‌داشتني، ستودني و بزرگ است و چه بسا دوست‌داشتني‌تر، ستودني‌تر و بزرگ‌تر.

و به قول حافظ كه استاد عميقا به او عشق مي‌ورزيد:

« ز عشق نـاتمام ما جمـال يـار مسـتغني است                     به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روي زيبا را»

اگر چه مبالغه‌گويي‌ و بستن برخي پيرايه‌ها به شخصيت‌هاي بزرگ علمي آن هم در شرايطي كه چيزي بر قدر و منزلت آنها نمي‌افزايد، امري قابل نكوهش است، اما در پايان اين سوال باقي مي‌ماند كه به راستي اگر حسابي طي اين سال‌ها به عناويني چون «شاگرد انشتين»، «مرد علمي سال»، «فيزيكدان بزرگ قرن و صاحب نظريه‌اي شناخته شده در مجامع علمي جهان» متصف نمي‌شد، آيا امروز نيز همانند دوران حياتش مهجور و گمنام نمي‌ماند؟

تامل در جايگاه انديشه‌وران و دانشمنداني چون مرحوم استاد هشترودي و ده‌ها دانشمند و شخصيت علمي و فرهنگي مهجور ديگر چون او، ما را به جوابي نه چندان خوشايند مي‌رساند كه براساس آن بايد در كنار تجليل از جايگاه دانشمنداني چون حسابي بيش از پيش در ساماندهي بنيادين مفهوم علم و جايگاه دانشگران در جامعه‌اي كه به رغم گذشت 70 سال از تاسيس دانشگاه هنوز مجال تشكيل اجتماع علمي را نيافته و مفهوم نوين علم را آن‌گونه كه در دنياي پيشرفته مرسوم است، به رسميت نشناخته تلاش كنيم.

 

+ نوشته شده در  84/12/08ساعت 14:39  توسط | 
۱- يك نكته هست كه همه بر سر آن تفاهم دارند و آن اين كه صورت ظاهر جامعه ايران دارد دگرگون مى شود. اما يك نكته ديگر هم هست كه محل اصلى نزاع را مى تواند تشكيل دهد و آن اين كه آيا اين دگرگونى به لايه هاى زيرين و باورهاى مشترك ساختارى هم نفوذ پيدا كرده يا فقط در سطح مانده است. آنچه همه بر آن متفق اند اين است كه فى المثل پوشش مردم در اين سال ها ديگر شده، يا شكل روابط دو جنس با يكديگر تغيير كرده و ميزان حضور زنان در عرصه هاى عمومى افزايش يافته است. اما آن چه محل نزاع است اينجاست كه آيا اين تغييرات با روح اساسى اى كه طى قرون بر جامعه ايران حاكم بوده در تضاد است يا نه. بيان جامعه شناسانه اين ادعا در قالب تفكيك ارزش هاى هر جامعه از هنجارهاى آن شكل مى گيرد. ارزش ها باورهاى ريشه دار ذهنى است كه به فرد مى گويد به طور كلى چه صفات و اعمالى پسنديده  است و چه صفات و اعمالى ناپسند. در نقطه مقابل، هنجارها صرفا تجلى بيرونى ارزش ها است. باور رايج بر اين است كه هنجارها بسيار ساده تر از ارزش ها دچار تغيير مى شوند، ارزش ها ثابت مى مانند اما براى بقاى خود در شرايط دگرگونى محيط اجتماعى سعى مى كنند مصاديق شان را در كنش هاى ديگرى تحقق بخشند. «حجب و حياى زن» يكى از ارزش هاى جامعه ايران است كه سابقه اش تا يكى، دو هزار سال پيش به عقب برمى گردد. اين ارزش در تمام اين مدت بقا يافته اما مصاديق اعمالى كه منافى حجب و حيا شمرده مى شوند تغيير كرده . يك زمان سخن گفتن زن و مرد با يكديگر يا بيرون رفتن زن از خانه مصداق زيرپاگذاشتن اين ارزش تلقى مى شد؛ امروزه، به دليل اقتضائات تقسيم كار اجتماعى، رابطه زن و مرد با يكديگر (كه سابقا به طور مطلق مذموم بود) به يك رفتار عادى بدل شده است، در حالى كه ارزش حجب و حيا هم همچنان به قوت خود باقى است. همين است كه مدافعان يك نظريه اجتماعى درباره ايران معتقدند ايران هنوز همان ايرانى است كه همواره بوده و فقط سر و ظاهر مردم عوض شده، ارزش هاى فرهنگى حاكم بر جامعه همچنان همان ارزش هايى است كه به واسطه تلفيق ميان اسلام شيعه و فرهنگ باستانى ايران به وجود آمده و از نظر ذهنى باورهاى مردم (اين كه چه چيز به طور انتزاعى خوب و چه چيز به طور انتزاعى بد است) تغييرى نكرده اند. در اين بيان «مبانى» اعتقادى مردم همچنان همان هستند كه بودند، اما هنجارهاى جامعه، كه به افراد مى گويند مصاديق ارزش ها كدامند و جز پوسته اى بر باطن پايدار نيستند، دگرگون شده اند. مخالفت با اين نظريه دو گونه است: يكى آن كه مى توان گفت هيچ تغييرى در ظاهر نيست كه مبشر تغييرى در باطن نباشد؛ اساسا اين شكل تفكيك ظاهر از باطن تفكيكى قرون وسطايى است و اگر مى بينيم صورت بيرونى زندگى مردم دگرگون شده، يعنى كه باورها و ارزش هايشان هم يك  طورهايى شده است. پاسخ دوم اما هم به نظر من عميق تر است و هم كوبنده تر. خصوصا كه همه اين مقدمه چينى ها را كردم تا بشود دو كلمه درباره «مهرورزى» با ديگران و جشن روز ولنتاين و باقى قضايا افاضات كرد.
۲- آئين هاى جمعى ما ايرانيان اغلب يك نكته ساختارى مشترك دارند و آن سوگ يا اندوه است. از يك نمونه عيد نوروز (كه آن هم با هزار لطايف الحيل جان به در برده) اگر بگذريم، مى توانيم هزاران مثال بزنيم. اينجا اما فقط دو مثال بزنيم: اول- در همه جاى دنيا مردم يك فعاليت سالانه دارند كه در خيابان ها به حركت درمى آيند، لباس هاى مخصوص به آن برنامه كه تا حدى با لباس هاى عادى فرق دارد مى پوشند، موسيقى مى نوازند، حركات موزونى كه متناسب با آن موسيقى است انجام مى دهند، زن و مرد تا پاسى از شب خارج از خانه و در فضاى عمومى شهر مى مانند، دسته جمعى غذا مى خورند، نمادهايى را كه خاص اين مراسم است از خانه ها بيرون مى آورند، نمايش اجرا مى كنند و الى آخر. در اغلب ممالك چنين كاروانى با محوريت شادى و خوش گذرانى بر پا مى شود و در مملكت ما در همين روزها چنين كاروانى با محوريت سوگوارى برپا است. قضاوت نمى كنم، گزارش مى دهم. دوم- تا به حال نديده ام (و احتمالا هيچ كدام نديده ايم) كه دوستى به دوستش خبر بدهد كه فلانى عروسى كرده و امشب هم جشن اش است و بيا برويم جشن. بعيد است هيچ كدام از اين دو نفر بدون دعوت به عروسى كسى بروند، حتى اگر صميمى ترين دوست شان عروسى كرده باشد. حالا همان دوست اول را در نظر بگيريد كه در موقعيتى ديگر به دوستش مى رسد و خبر درگذشت پدر همان آقا/ خانم فلانى را مى دهد. مى گويد كه فردا هم مراسم هفتم است و بيا برويم مراسم. به عكس شرايط قبل، در اين يكى شرايط بعيد است كسى منتظر دعوت بماند. البته اين احتمال هست كه هر كس به هر علت در مراسم ختم پدر دوستش شركت نكند، ولى هرگز كسى به اين دليل از مراسم ختم سر بازنمى زند كه «دعوتم نكرده اند». باورها و ارزش هاى ذهنى ما حكم مى كند ناخوانده به هيچ مراسم شادمانى اى نرويم و براى هيچ مراسم سوگى منتظر دعوت ننشينيم. باز هم مى شود از اين مثال ها زد. هر كس با رجوع به تجربه شخصى اش مى تواند مصاديق ديگرى از اين روح سوگ در فرهنگ روزمره بيابد. نكته اما اينجا است كه اين روح دارد آرام آرام دستخوش دگرگونى مى شود. از دو سو هم دارد دستخوش دگرگونى مى شود: هم از ناحيه متدينين وهم از ناحيه مستفرنگان. متدينين دائم در چند ساله اخير سخن از اين گفته اند كه اسلام دين شادى و شادمانى است، و «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه» گفته اند كه اين همه سوگ ستايى و سوگوارى از چيست كه در زندگى ما نفوذ كرده. حتى خواسته اند مراسم هاى شادى را به مساجد ببريم و مراسم هاى سوگ را به سالن هاى عمومى. مستفرنگان و متجددين هم به سهم خود پا در راه شادى ستايى و جشن هاى عمومى گذاشته اند. اگرمى بينيد «ولنتاين» (كه تا همين شش- هفت سال پيش فقط درصد كوچكى از مردم مى دانستند چيست) اين طور به مراسمى نسبتا فراگير بدل شده و در همه فروشگاه ها اثرى از آن هست، اين دست آن روى سكه دعوت خلايق به مهرورزى با يكديگر است، و اين هر دو يعنى كه روح كلى فرهنگ ما در حال دگرگونى است. ولنتاين و مهرورزى با خلق خدا را داشته باشيد و همه با هم به انتظار بنشينيم تا صبح دولت بدمد چون اينها همه هنوز از نتايج سحر است.
حامد يوسفي - شرق
+ نوشته شده در  84/11/28ساعت 9:38  توسط | 
بزرگى مىگفت: به خطا خويشتن را از عشق محروم ساختن وحشتناك ترين گمراهى هاست،  خسرانى ابدى است كه نه در زمان و نه در ابديت جبرانى ندارد.» گويا ما امروز به همان خسران ابدى دچار گشته ايم. تا به حال انديشيده ايد كه چند بار فرصت گفتن «دوستت دارم» را از دست داده ايم و يك عمر براى گم شدن در لحظه هاى دوست داشتن ها تاسف خورده ايم؟ آخرين بار چه زمانى دوستت دارم را بر زبان آورده ايم، امروز، ديروز و يا زمانى دورتر از آنچه بر ذهنمان نقش بسته است؟ دوست داريم عاشق باشيم، دوست داشته باشيم اما هرگز عشق را نمى آموزيم و تنها خود را با آن سرگرم مى كنيم. عشق آموختنى است و براى آموختن آن بايد در آن زندگى كنيم. روانشناسان بر اين اعتقادند كه عشق واكنشى آموختنى و احساسى فراگرفتنى است.
اما اينكه انسان چگونه دوست داشته باشد و آن را بياموزد با نوع فرهنگى كه در آن رشد مى كند و محيط زندگى كه به او تعليم مى دهد ارتباط مستقيم دارد. از همين رو است كه برخى عشق را شاعرانه تلقى مى كنند و ديگران به هر پيشنهادى در ارتباط با عشق پاسخ منفى مى دهند و آن را گناهى بزرگ مى دانند و بعضى آن را واقعيتى برگرفته از روح انسان مى دانند و عشق را در جاى جاى زندگيشان شكوفا مى كنند. كودكى نقطه آغاز نياز به دوست داشتن و عشق است و اين نياز با بالغ شدن هر انسانى رشد مى كند و به تدريج به هدف اصلى زندگى تبديل مى شود و به همين دليل فقدان عشق و محبت ميان خانواده ها يكى از بزرگترين دلايل بيمارى هاى روحى نوجوانان در سنين بلوغ است.
با اين حال همواره از دوست داشتن يكديگر مى گريزيم، از ابراز احساساتمان مى هراسيم و هرگز چگونگى عشق ورزيدن به يكديگر را نمى آموزيم. نفرت را آسان به زبان مى آوريم اما دوستت دارم را به سختى. بدون آگاهى از عشق قدم به اين جهان مى گذاريم و به همان شكل جهان را ترك مى كنيم و گاه بيشتر عمر خويش را در انتظار عشق سپرى مى كنيم، عشقى اساطيرى بدون اينكه پيامى براى ديگران داشته باشيم. مى توانيم عشق را از خواندن كتاب يا نامه اى كه خيال داريم بنويسيم و يا هديه اى كوچك آغاز كنيم، چرا كه لحظاتى كه كسى به محبت ما نياز دارد و ما آن را برآورده نمى كنيم، هرگز جبران نمى شوند. به گفته روانشناسان هيچ جمله اى نيرومندتر از دوستت دارم نيست اما هر روز براى بيان اين جمله با مشكل روبه رو هستيم و اين در حالى است كه همه ما به حمايت كسانى كه دوستشان داريم نيازمنديم.
برقرارى ارتباط، مهر و محبت، بخشش، صداقت و اعتماد تنها بخشى از ويژگى ها و نشانه هاى دوست داشتن و عشق هستند اما چند درصد مردم اين نشانه ها را درك مى كنند و به آن پاسخ مثبت مى دهند. چند درصد ما آرزوها و خواسته هاى كسانى را كه دوستشان داريم مقدم مى شماريم و حاضريم خواسته هاى خود را به خاطر آنها فراموش كنيم؟ پاسخ مثبت به اين پرسش ها روشى است براى اينكه بدانيم خوشبختى كسانى كه دوست داريم چقدر بر خواسته   هاى ما تقدم دارد و سرانجام اينكه چقدر اطرافيانمان را دوست داريم.
براى آزمودن عشق خود كافى است به اين پرسش ها پاسخ دهيم. آيا امروز كسى از همراه بودن با من خوشحال شده است؟ آيا به كسى كمك كرده ام كه احساس شادى كند يا دست كم لبخند بزند؟ آيا ديگران را به دليل كامل نبودنشان بخشيده ام؟ آيا درس تازه اى از زندگى آموخته ام و آخر اين كه آيا خودم را بخشيده ام؟ اگر پاسخ به اين پرسش ها مثبت نيست، از فردا روز ديگرى را شروع مى كنيم و رنگى ديگر به صحنه زندگى مان مى بخشيم و بازيگران صحنه فردا و فرداهاى زندگى مان را تغيير مى دهيم. عشق بزرگترين دارايى انسان است و هنگامى كه فرصتى براى دوست داشتن فرا مى رسد بايد از آن استفاده كنيم و هر روز فرصتى تازه براى دوست داشتن و عشق ورزيدن بيافرينيم. با اين وجود همه ما فقط زمانى به هم گل مى دهيم كه بيماريم و نمى توانيم از آن لذت ببريم و يا در سالروز تولد و يا سالگرد ازدواج، هديه اى از سر اجبار به هم تقديم مى كنيم.
اما مى توانيم به او كه دوستش داريم هديه اى از سر دوست داشتن بدهيم شاخه گلى بدون بهانه تنها به يادبود عشق و محبت در زمان اكنون و اين كارى است كه اغلب آدميان آن را فراموش كرده اند و در انتظار فرصتى هستند كه شايد آن هم با يك حادثه از كف برود اين درس ساده اى از عشق است كه عشق زمان و مكان نمى شناسد. امروز آدميان به جاى گفتن دوستت دارم و عشق ورزيدن به سوى ويرانگرى ارتباطاتشان قدم برمى دارند، قدمى كه نيازمند يك بازسازى در جهت اعتبار بخشيدن به عشق و ساختن زبان تازه اى براى گفتن دوستت دارم ها است. بگذاريم ديگران بدانند كه قدرشان را مى دانيم و از كنار آنها بودن احساس غرور مى كنيم. بگذاريم بدون هيچ تصوير از پيش ساخته اى روبه روى هم بنشينيم و به هم گوش دهيم و افكار پر از احساسمان را براى هم بازگو كنيم.
با اين حال اين را فراموش نكنيم كه اولين درس عشق و دوست داشتن ديگران دوست داشتن خودمان است چرا كه انسانى كه به خود نزديك تر است قدم هاى بيشترى را براى برقرارى ارتباط و دوست داشتن ديگران و عشق ورزيدن به آنها برمى دارد. اما هنوز هستند افرادى كه حتى نمى توانند در قبال خود مسئوليتى بپذيرند و مسئول عشق به خود باشند. اغلب ما علاقه اى به شناخت خويش نداريم و خود واقعى مان را پنهان مى كنيم و با اين وجود از ديگران انتظار داريم كه دوست مان بدارند. اما اين تنها گامى به سوى دور شدن از عشق و دوست داشته شدن است. و سرانجام اينكه عشق ارزشمندترين تجارب انسانى را به ما ارزانى مى كند فقط كافى است تصميم بگيريم دوست داشته باشيم و به اطرافيان خود عشق بورزيم، تنها يك تصميم دنيايى از عشق را به ما ارزانى مى كند، پس منتظر آمدنش نمانيد و آن را خلق كنيد. چرا كه به گفته كى ير كيگارد «به خطا خويشتن را از عشق محروم ساختن وحشتناك ترين گمراهى است.
 
نيلوفر منصوريان - روزنامه شرق
+ نوشته شده در  84/11/28ساعت 9:23  توسط | 

نظر به اينكه بر اساس خبر موثق، يك مورد مرگ بر اساس آنفولانزاي مرغي در تهران مشاهده شده است و اطلاع‌رساني در اين مورد نيز بسيار اندك است، متن ذيل را به دقت مطالعه كنيد و از خوردن مرغ به صورت جوجه‌كباب يا سوخاري و تخم مرغ نيمرو كه امكان نيم‌پز بودن آنها وجود دارد، جداً خودداري كنيد: آنفولانزاي مرغي ماكيان را مبتلا مي‌كند و عامل مولد آن ويروسي است كه با ساختار فيزيكي پرندگان سازگار شده است. با وجود اينكه اين بيماري مخصوص ماكيان است، اما در سالهاي اخير ظاهرا اين ويروس به گونه‌هاي ديگر جانداران نيز منتقل شده و موجب ابتلاي انسان‌ها به اين بيماري شده است. در مقابل، ويروس آنفولانزاي فصلي بويژه با بدن انسان سازگار مي‌شود. بر خلاف آنفولانزاي مرغي، آنفولانزاي فصلي به آساني از فردي به فرد ديگر منتقل مي‌شود و هر ساله جان صدها هزار تن را مي‌گيرد. ويروس آنفولانزاي مرغي اغلب در فضولات پرندگان يافت مي‌شوند و مرغداراني كه اين ويروس را تنفس مي‌كنند به آن مبتلا مي‌شوند.انتقال بيماري از انسان به انسان بسيار به ندرت اتفاق مي‌افتد. آنچه اين بيماري را براي انسان خطرناك مي‌كند; اينست كه ويروس آن به شكلي دچار جهش ژنتيكي و تغيير رفتار شود كه بتواند از انساني به انسان ديگر منتقل شود. در نتيجه اين امر، شيوع بيماري بسيار گسترده خواهد شد. خطرناكتر از اين وضعيت آنست كه ويروس مرغي بتواند فردي را آلوده كند كه همزمان به بيماري آنفولانزاي انساني مبتلاست. در صورتي كه ژن‌هاي ويروس‌هاي مرغي و انساني در اين شرايط با يكديگر تركيب شوند ويروس مي‌تواند از فردي به فرد ديگر منتقل شود و در نتيجه يك آنفولانزاي عالم‌گير شايع خواهد شد. تقريبا هيچ فردي به طور طبيعي در برابر ويروس جديد مصونيت نخواهد داشت. در حالي كه اين ويروس مي‌تواند ظرف 6 ماه به همه مناطق جهان برسد. هيچ كس نمي‌داند ما چقدر به زمان اين اپيدمي احتمالي جهاني نزديك هستيم، اما بسياري از دانشمندان مي‌گويند كه ما به اين نقطه خواهيم رسيد، چرا كه به نظر مي‌رسد همه‌گيري آنفولانزا در سيكل‌هاي 25 ساله به وقوع مي‌پيوندد و آخرين دوره آن در سال 1968 بوده است. آنچه نگراني‌ها را در اين اواخر بيشتر كرده; اينست كه آنفولانزاي مرغي آلوده كردن پستانداران از جمله پلنگ‌ها و ببرها را آغاز كرده است. يك بررسي اخير آزمايشگاهي نشان داده ويروس آنفولانزاي مرغي مي‌تواند در ميان گربه‌ها نيز رد و بدل شود. همچنين اين ويروس توانسته اردك‌ها را بدون بروز بيماري و علائم ظاهري آن آلوده كند. اين امر خطر آلودگي مرغداران را افزايش مي‌دهد. در مورد علائم بيماري بايد يادآور شد كه ابتدا با يك تب خفيف، سردرد و درد مفاصل آغاز مي‌شود. تب بيمار ممكنست به مدت يك روز فروكش كند. بيمار به سختي تنفس مي‌كند و به تدريج سرفه‌ها آغاز مي‌شود. همزمان با كم رسيدن اكسيژن به مغز در اثر اشكال در تنفس حالت كما و مرگ به همراه خواهد داشت. از آنجا كه علائم آنفولانزاي مرغي بسيار مشابه آنفولانزاي معمولي است، خطر آن اينست كه ممكنست پزشكان نتوانند تفاوت آنها را تشخيص دهند. اما در صورتي كه اين بيماري ظرف 48 ساعت تشخيص داده شود و بيمار تحت درمان خاص بيماري مانند مصرف داروي ضد ويروسي Tamiflu قرار گيرد، بيمار معمولا بهبودي كامل بدست مي‌آورد. تا كنون به منظور توقف اين بيماري ميليون‌ها مرغ، جوجه و اردك در كشورهاي آلوده شده آسيايي و تركيه به منظور كاهش خطر ابتلا در ميان پرندگان و انسان‌هاي سالم، كشتار شده‌اند. نجات و پاكسازي در مناطق مستعد و آسيب‌پذير مانند مرغداري‌ها و مزارع افزايش يافته است. همچنين از پزشكان خواسته شده تا نسبت به علائم بيماري در بيماران كنجكاوتر بوده و آنها را تحت كنترل دقيق داشته باشند. با اين حال سازمان بهداشت جهاني هشدار داده است كه اگر در حال حاضر اين بيماري شايع شود، هيچ كشوري براي مقابله با آن چه به لحاظ دارويي و چه به لحاظ واكسينه كردن آماده نيست. امكان انتقال بيماري از راه خوردن گوشت مرغ آلوده وجود ندارد اما اين در صورتي است كه گوشت كاملا پخته شده و خام نباشد، در غير اينصورت اين امكان وجود خواهد داشت. در زمينه تهيه واكسن اين بيماري لازم به ذكرست كه دانشمندان در مراحل بسيار اوليه از آزمايش يك واكسن آزمايشي عليه زنجيره H5N1 از آنفولانزاي مرغي هستند كه در آسيا در حال گردش است. اگر يك حالت عالم‌گير از اين زنجيره در سال آينده و سالهاي آتي بروز كند، ميليونها تن در اروپا و آمريكا و ميلياردها تن ديگر در ساير نقاط جهان به اين واكسن دسترسي نخواهند داشت. به علاوه دولت‌هاي هر كشور بايد تصميم بگيرند چه گروهي از جامعه براي تزريق اين واكسن در اولويت قرار دارند كه اين تصميم بستگي به اين دارد كه آنها بخواهند مرگ و مير احتمالي را كاهش دهند، آسيب جوامع را به حداقل برسانند و يا آسيب اقتصادي از اين اپيدمي را كاهش دهند. در خصوص يك تلاش بين‌المللي براي مقابله با اين ويروس بايد متذكر شد كه نوامبر سال 2004، سازمان جهاني بهداشت در يك درخواست قطعي از دولت‌ها خواست تا در جهت توليد و توزيع واكسن بيماري اقدام كنند. ظاهرا تاكيد آمريكا در اين زمينه در رأس كشورهاي اروپايي قرار داشته است. هم اكنون درحدود 10 شركت در حال كار كردن بر روي تهيه واكسن اين بيماري هستند و بسيار انتظار مي‌رود كه در سال جاري آزمايشهاي باليني در اين زمينه را آغاز كنند. در مقايسه با سارس بايد گفت آنفولانزاي مرغي برخلاف سارس به صورت دوره‌اي در حال گردش است، اما سارس را مي‌توان براي مدتي تحت كنترل قرار داده و شيوع آن را متوقف كرد. براي رفع وجود احتمالي ويروس آنفلوآنزاي پرندگان، بايد غذاهاي حاوي گوشت ماكيان رابا ‪70درجه سانتيگراد و حداقل به مدت 30 ‪ دقيقه طبخ كنيد. و براي پيشگيري از بيماري آنفلوآنزاي پرندگان از مصرف تخم‌مرغ نيم‌پز و خام نيز پرهيز شود. همچنين در صورت ديدن پرنده تلف شده درمحل زندگي خود، بلافاصله آن را به نزديكترين مركز بهداشتي درماني و ياخانه بهداشت اطلاع دهيد

+ نوشته شده در  84/11/26ساعت 11:48  توسط | 

ابوذر معتمدي: روزهای اعتراض در بين سريالهای اين چند سال اخير سيما يک حرکت رو به جلو به حساب می‌آيد، ما عادت کرده ايم که سريالهايی با پايان خوش ببينيم، بخصوص آنکه چاشنی اکثر انها هم ازدواج است.


اما روزهای اعتراض به عنوان يک خرق عادت به شمار می آيد، روزهای اعتراض با کنايه های متفاوتی که به مسائل اجتماعی امروزه ما با كمك گرفتن از گذشته می‌زند به راحتی می تواند بسياری از مسائل فکری و فرهنگی امروز را عيان تر نشان دهد، اغلب افراد نقشهایی از جريانهای فکری هستند، جريانهایی که همه را در بر می گيرد.

 

سيد مرتضی، يک روحانی است، از آنهايی که به قول دکتر شريعتی امضايشان پای هيچ قرارداد استعماری نيامده است، سيد مرتضی يک تبعيدی از جامعه خود بوده که به علت درگيری به تبعيدی ديگر تن در می‌دهد، مخالفت سيد مرتضی  اين مرتبه نه مستقيم با طبقه حاکم، بلکه با اندیشه هايی است که به دنبال تخدير مذهبی و فرهنگی مردمند، هست.

 

او در مقابل کسی می ايستد که نماینده جريانی است، که خود را عين مذهب می داند و غير را انحرافی می پندارد، اين مرتبه مشکل سيد آنست که در مقابلش کسی وجود دارد که از جنس مذهب سخن می گويد، اما با گويشی ديگر، شخصی وجود دارد که از مذهب تنها به روايات مجعول بسنده کرده و به ظاهر پارسايی مومن است و در خفا آن کار ديگر می کند. برای سيد پيشينيه ملی همان اندازه اهميت دارد که دين، به  همين علت است  که او مخالف برگرداندن رود و به تاراج بردن ميراث فرهنگی مردم شهر است.

 

ميرزا، با سيمايی ظاهرالصلاح، ابتدا به عنوان شاگردی پيش سيد مشغول درس بوده، اما پس از اندکی خود ساز مخالف می نوازد، ميرزا در انتظار است، انتظار موعود، او خود و شاگردانش را با انديشه هايی آماده اين ظهور می کند ، او ترويج فساد را به نحوی برای ظهور موثر می داند که سيد مرتضی يکی از شديدترين مخالفان آن است و به اين خاطر معتقد به جلوگيری از ان در هيچ نوعی نيست، ميرزا که از مداحي شروع کرده، سعی دارد با اظهارات سطحی و ظاهر سازی خود افراد بيشتری را جذب نمايد، او برای برگرداندن رود شهر که به غارت دفينه خواهد انجاميد، رواياتی می آورد که نشان دهنده شيطانی بودن رود است و بدين وسيله مريدان خود را به عوض کردن مسير رود قانع می کند.

 

فريدون، مردی با ظاهر آرام که در حقيقت تمام افراد حکومت را به طريقی پنهان از بالا هدايت می کند، او هر زمان بخواهد کسی را به طريقی نامحسوس از ميان برمي‌دارد، و يا مديری را برکنار می کند، فريدون دست بازی در کمک به افراد و اشخاص دارد، او به عنوان يک تاجر در شهر زندگی می کند. با قدرتی پنهان. او عضو يک کلوپ روتاری امريکايی است، و البته رقيبانی در عرصه اجتماع و سياست دارد که شايد زمانی استاد وی محسوب می شدند ولی در هر حال  در کلوپ رقيب، انگلیس قرار دارند.

 

مفتخر، فرماندار جديد و رقيب فریدون، رقيبی که زمانی استادِ شاگرد بوده و در حال حاضر رقيب وی، او نيز سياست زيرکانه خود را به کار می‌برد و معتقد است اين شير پير از پا نخواهد ايستاد. اين شير پير نيز به دنبال دفينه است و اين خواسته را درعيان دنبال می کند، او بنا به هدف زمانی با ميرزا، خشك مذهبي که از داخل روايات جعل شده به دنبال خشکاندن رودخانه است؛ همگام و متحد می شود.

 

رودخانه، تمام دعواها بر سر برگرداندن مسير ان است، هر کس که دفينه می خواهد بنا به توانی که دارد و امکانی که می تواند به دست بياورد به خشکانيدن اين رود دست می زند، برگردان اين مسير مردمی هدف همه کسانی است که به نوعی مخالف جريان حرکت فرهنگی ريشه دار مردم هستند، يکی به بهانه جذب توريست، ديگری در عيان به بهانه يافتن دفينه، و يکی که شايد از روی سادگی و اخلاص، اخلاصی که فهم به دنبال خود نداشته و به نوعی باعث بازيچه قرارگرفتن توسط مغرضان شده است. رود هويتی است که بستر خود را در طی سالها بدست اورده، به نوعی رود داستان، نگهبانی برای دفينه است، دفينه ای که گذشته مردم خود را در ميان دارد.

 

دفينه که باعث تمام برنامه ها است، شاخصی از فرهنگ و هويت ملی که دين هم بر وجود و حراست از آن تاکيد می کند.

 

عده ای به دنبال غارت ان و اندکی هم به قصد حراست و دفاع از ان؛ رويارويی از اين مرحله شروع می شود، ميرزا و مفتخر و فريدون در يک جناح ولی هريک با يک رويکرد و يک نوع روش، مردم و سيد هم در طرف مقابل.

 

ميرزا ادامه روندی است که با جعل روايت و حديث و بدل کردن دين به دنبال عوض شدن فکر مردم هستند، از ساليان پيش اين وضع شروع شده، و امروز به زمانه ميرزا، او و همفکرانش ثمره تلاشهای گذشتگان خود را با هر رويکردی که داشته اند، ميبينند و ميگيرند، ميرزا نتيجه اخباريگری است که تنها روايت و حديث را بدون بررسي صحيح و سقيم ميپذيرند، اينان درايتشان در فهم امور دين به کناری وا نهاده شده، و از عدالت امروز به بهانه عدالت موعود چشم بسته اند، عدالت و انتظار در بيان ايشان معنای ديگری يافته است و انتظار تنها مايه تخدير ايشان شده است، نه انتظاری روشنگر، اينان به طور كل فهم دين را به کناری نهاده اند و تنها به پوسته ای بسيار سطحی بسنده کرده اند، مداحی  و تنها گريه را جزو معدود روشهایی می دانند که سعادت را برای انسان به ارمغان خواهد آورد، بدون هيچ تلاشی برای فهم آن، حتی از قران هم تنها قرائت عربي  آن را می پسندند، نه فهم و اندکی تعمق و تدبر در آيات. ميرزا نمونه ای جالب از امروز ما است.

 

بدون اغراق ياران ميرزا در بوجود امدن چنين نظری در عوام جامعه سعی فراوانی نموده اند، خدا برايشان دوردستی در بی نهايت است که امکان نزديک شدن به ان در زندگی سهل نيست. برای اينان مقدساتي، مقدس تر از خدا فرض است. و تا انجا به پيش می روند که بنا به قول مشهور امام موعود، زمانی که ظهور کند، مدعيان دينداری اولين کسانی هستند، که در مخالفت با امام بر می خيزند، زيرا که اسلام او در مقابل اسلام ايشان دين ديگری جلوه می کند، او رويکردی کاملا متفاوت دارد.

داستان سرانجامی متفاوت دارد و با سوالی بيننده را تنها می گذارد. فردا در ادامه اين روند چه خواهد شد؟ آيا از اين مردم عده ای به اسم عدالت به تاراج فرهنگ خود می‌روند؟ اين ديالوگی است که در قسمت پايانی يکی از ياران ميرزا که احساس پشيمانی دارد بر زبان می اورد، آيا اينان خود به دست خود شرايط غارت دفينه را فراهم کرده اند؟ اين تلنگری است براي امروز ما.

 

دفينه به تاراج می رود، و ميرزا؛ مردی که خود را عين دين می داند، به درجه عالم و شارع دين ارتقاء می يابد.  سيد مرتضی مردی که به کسوت علم ، فهم و وطيفه خود در مقابل ميرزا می ايستد و سخن و عمل او را تحريف دين می داند، به تبعيد ناچار می شود. از مردم آنان که اهل فهم بودند نيز يا به گور به دشنه مخالف خفتند و يا به گوشه زندان ارامشان کردندو يا همچون سيد به جلای وطن ناچار شدند.

 

مفتخر هم که دفينه را به رقيب (فريدون) واگذار کرد، به طعنه به رقيب امريکايی خود گوشزد می کند، که شير پير استعمار، انگليس بر هدف خود همچنان ايستاده، و به اين زوديها از پای نخواهد نشست.

 

داستان تمام می شود، و بيننده با ابهامی در مقابل اتفاقات افتاده می ماند، به راستی اگر در مقام عمل ميرزا عهده دار منصب دين از جايگاه رسمی شود و سيد مرتضی به جرم سخن و فکر خويش به جلای وطن محکوم شود، در آینده نزديک از دين چه خواهد ماند؟ . . .

http://www.ayyn.blogspot.com/

+ نوشته شده در  84/11/26ساعت 11:33  توسط | 
معاونت اجتماعی و ارشاد نيروی انتظامی جمهوری اسلامی ايران از پايين آمدن سن متوسط ارتکاب برخی از جرايم در اين کشور خبر داده است.

به گزارش خبرگزاری رسمی ايران ، ايرنا، سردار توحيد عبدی در جريان همايشی در شهر اراک، گفته است که تغييرات ايجاد شده در شرايط اجتماعی باعث شده تا سن برخی از جرايم مانند اعتياد و روسپی گری کاهش بيابد و به حدود ۱۳ سالگی برسد.

اين مقام نيروی انتظامی همچنين تاکيد کرده است که بدليل شرايط اجتماعی جديد، شيوه های تامين امنيت نيز بايد تغيير کند.

دکتر عباس محمدی اصل، جامعه شناس و مدرس دانشگاه در تهران در اين زمينه گفت: "جوان شدن سن جرم و بزهکاری در واقع نشان دهنده افزايش خشونت اجتماعی در جامعه ماست. اين جوانان و يا نوجوانانی که به جرم يا بزه کشيده می شوند قربانيان نوعی خشونت هستند. منظور از خشونت در واقع کليه عوامل بازدارنده ای است که اجازه نمی دهد تا انسانها شخصيتشان را تا سرحد امکان رشد بدهند و شکوفا کنند."

عواملی از قبيل: " نبود امکانات تربيتی، فقدان اميد به آينده، گسيختگی خانواده ها، کاهش فضای خلاقيت در زندگی اجتماعی، فقدان و يا کمبود امنيت اجتماعی و نبود امکانات مناسب برای گذراندن اوقات فراغت، وسعت يافتن شکاف نسلها و وابستگی اقتصادی جوانان به خانواده ها در عين استقلال طلبی آنها".

 فرهنگ ما فرهنگی است جوان کش که در آن همچنان رستم سهراب را می کشد و جوان اجازه حضور ندارد و بايد هميشه در ظل تفکر پيرانه بيانديشد و زندگی کند.
 
عباس محمدی اصل، جامعه شناس

آقای محمدی اصل همچنين رجوع روز افزون جوانان به گروههای هم سن و سال خود برای يادگيری تجربيات آنها را نيز عاملی موثر دانست و افزود:"نکته ديگر آن است که جوانان انحراف را کم هزينه می بينند و آنرا فرصت مغتنمی برای ابراز وجود و رشد تلقی می کنند."

وی همچنين گفت: به دليل وجود ارتباطات فرهنگی در سطح بين المللی، جوانان از يکسو قادر نيستند جهان خارج را فراموش کنند و از سوی ديگر نمی توانند هنجارها و ارزشهايی را که از اين جهان به داخل کشور سرايت می کند با نيازهای جامعه خود متناسب کنند و نتيجتا در رفتارهايشان دچار نقصان می شوند.

آقای محمدی اصل همچنين معتقد است که اصول گرايی و نگاه آسمانی و آرمانی به تعريف انسان باعث شده که واقعيت فراموش شود و تعريف حريم مدنی و حقوق انسان در فضای فرهنگی جامعه وجود نداشته باشد.

"در نگاه جهانی ما در جستجوی يک نقش جديد هستيم و چون بستر سازی مناسبی نشده افراد برای ابراز حضور اجتماعی خود تجربيات پراکنده ای می کنند. تمام برنامه ريزی ما بايد متناسب با اين باشد که از فرايند تکامل تاريخ، آنگونه که در جهان اتفاق می افتد درس بگيريم و از آن در مسير خودمان استفاده کنيم. به نظر من ما اين فرايند را جدی نمی گيريم و ضمن مقاومت در برابر آن رو به گذشته نگاه می کنيم. ما بايد با آينده نگری و جهان نگری به تعريف جديد انسان و حقوق او توجه کنيم."

فرهنگ پيرسالاری

آقای محمدی اصل گفت: "فرهنگ ما فرهنگی است جوان کش که در آن همچنان رستم سهراب را می کشد و جوان اجازه حضور ندارد و بايد هميشه در ظل تفکر پيرانه بيانديشد و زندگی کند. ما بايد در اين دوران سرمايه گزاری کنيم و اجازه بدهيم فرد خلاقيت به خرج دهد و خود را شکوفا کند."

نکته
 در صورتی که مايل هستيد در بحث های راديويی با موضوعات مختلف شرکت کنيد، شماره تلفن خود را نيز درج بفرماييد. اطلاعات مربوط به شما، از جمله شماره تلفن، نزد بی بی سی محفوظ است و به اشخاص يا نهادهای ديگر داده نمی شود.
 

"ما به جای اينکه دوران جوانی را يک فرصت تلقی کنيم آنرا به عنوان يک تهديد تلقی کرده ايم و حتی برچسب منفی هم روی آن زده ايم و جوان را به چشم آشوب طلبی می بينيم که بايد کنترل شود."

وی افزود: "بدليل همين تفکر، که اجازه نمی دهيم خود جوان با توجه به نيازهايش برای خود برنامه ريزی کند، او به ناگزير فعاليتهای خود را در مسير انحرافی تجربه می کند."

نظر شما در اين مورد چيست؟ فکر می کنيد چه عواملی در پايين آمدن سن جرم در ايران موثر بوده است؟ آيا قوانين موجود و اقدامات نهادهای مسئول را در اين زمينه کافی و مناسب می دانيد؟ از تجربيات و مشاهدات خود برای من بگوييد.

+ نوشته شده در  84/10/17ساعت 13:57  توسط |